خلقان برقند و یار خورشید بی گفت تو ظاهرست و مشهور
خلقان مورند و ما سلیمان خاموش صبور باش و مستور
1054
ای یار شگرف در همه کار عیاره و عاشق تو عیار
تو روز قیامتی که از تو زیر و زبرست شهر و بازار
من زاری عاشقان چه گویم ای معشوقان ز عشق تو زار
در روز اجل چو من بمیرم در گور مکن مرا نگهدار
ور می خواهی که زنده گردیم ما را به نسیم وصل بسپار
آخر تو کجا و ما کجاییم ای بی تو حیات و عیش بی کار
از من رگ جان بریده بادا گر بی تو رگیم هست هشیار
اندر ره تو دو صد کمین بود نزدیک نمود راه و هموار
از گلشن روی تو شدم مست بنهادم مست پای بر خار
رفتم سوی دانه تو چون مرغ پرخون دیدم جناح و منقار
این طرفه که خوشترست زخمت از هر دانه که دارد انبار
ای بی تو حرام زندگانی ای بی تو نگشته بخت بیدار
خود بخت تویی و زندگی تو باقی نامی و لاف و آزار
ای کرده ز دل مرا فراموش آخر چه شود مرا به یاد آر
یک بار چو رفت آب در جوی کی گردد چرخ طمع یک بار
خامش که ستیزه می فزاید آن خواجه عشق را ز گفتار
1055
انجیرفروش را چه بهتر انجیرفروشی ای برادر
سرمست زییم مست میریم هم مست دوان دوان به محشر
گر خاک شویم وگر بریزیم ساقی با ماست بنده پرور
خاکش خوش باد کوست عاشق خاکش ز شراب جان مخمر
آن خاک شکوفه کرد یعنی مستیم از این سر و از آن سر
مهتر چو خراب گشت و خوش شد خاکست خرابتر ز مهتر
خاکی گشتی چو مست گشتی ملاح تو برکشید لنگر
خود لنگر ما گسست کلی هر لوح جدا ز لوح دیگر
از بند و ز غرقه بازرستند هر تخته کشتی است رهبر
چون خوش نبود چنین خرابی بگشای دو چشم عقل و بنگر
1056
انجیرفروش را چه بهتر انجیرفروشی ای برادر
ماییم معاشران دولت هین بر کف ما نهید ساغر
ای ساقی ماه روی زیبا ای جمله مراد تو میسر
از روی تو تاب یافت خورشید وز بال تو برپرید جعفر
ماییم بلای دی چشیده چون باغ ز زخم دی مزعفر
بشنو ز بهار نو سقاهم در جام کن آن شراب احمر
لوح دل را ز غم فروشوی ای شاه مطهر مطهر
ای تو همه را ولی نعمت بر ما ز همه کسان فزونتر
در سایه ات ای درخت طوبی ما راست سعادت مکرر
بر عشق و جمال دوست وقفیم وز جمله کارها محرر
طلا...
ما را در سایت طلا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: ayso
بازدید: 156
تاريخ: سه
شنبه
7 خرداد
1392 ساعت: 12:19